کرمانشاه و بیستون سرافراز

خرید بک لینک
بر آستانه شاهان ترک ، غزلی می خواهم بخوانم ،باشد که مرا به قصر راه دهند تا دمی زیر سایه آن درخت با لعبتکی موی میان و زرین کمر بیاسایم مطلع شعرم را اینگونه می آغازم : دیواره های قصر نیاز به ترمیم دارند ، دروازه های ورودی نیز چوب های درب آن ترک برداشته است ، مرا بپذیر ای یگانه که بس در تغزل رسیدن به قدرت شب با رویا را تا دل روز می سپوزم ، مرا که یادگار جنگ البتکین در دره هایم . مرا ای پدر دریاب که سراپا شهوت آن سایه درخت از پا در آورده است می دانی اگر مردم شعرم را یا نه همین یک مطلع آغازین را بشوند چه خواهند گفت ؟ کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 226 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

سید حسن فلسفی طلب - دلیری های عاشقانه از سید حسن فلسفی طلبدلیری های عاشقانه از سید حسن فلسفی طلبدر پس افق سیاه دو چشم سیاه تر نشسته است ، که سیاهی ِ کوه ِ بی شرمی را به دوئل دعوت میکند ، و آمده است تا به نام زندگی در سپیده دمان عاشقی دمار ِ این افق ِ سیاه را در بیاورد ، من همیشه عاشق جرس فریادها ی بنیان برافکنم کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 237 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

هوای تاریک و آلودگی غلیظی که اطرافیان من تولید می کنند باعث نمیشود که تن من محنت کش شود ستم کشیدن و تحمل کردن صفت گاو ها ی خیش به گردن گیجی است که ضربه ای نامتواضعانه ریاکارانه ی باعث شده که در جهت یابی دچار مشکل شوند ، این در حالی است اگر در بن مایه ی این زخم عمیق تر می شد به جای حالت آونگ گونه ی ماتم زده رقصیدن می آغازیدند وبه این بخشندگی به سان بهترین هدایا می نگریستند ، هر کسی می تواند به بهانه کوچکترین اتفاقی رنج عظیمی بر خود بیافریند ورنجور بودن کیفیت آسان و حقیری است ، این انصاف نیست که این کار برای شجاعت بیشتر انجام نمی شود ، ویران شدن ما توسط اطرافیان می باید مسبب پیدا شدن گنجی در ما شود که نام آن شجاعت است که روی پای خود ایستادن معنا می شود . کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 212 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

سید حسن فلسفی طلب - بی بهانه زندگی کنبی بهانه زندگی کنبرای هر کاری یک بهانه ی لازم است و برای هر پیشرفت یک دشمن نهی کننده نیاز است که ما را به حرکت در بیاورد ، پرسش پیش می آید اگر نبود چه ؟ باری تاریخ ، سنت ها ، خدا ، منبع واجد قدرت بیشعور و مزّور، و از آن طرف تسخیر، مالکیت ،جزایر خوشبختی ، رهای از رنج ، باز خدا ، باز سنت ها همه این دو عواملی هستن که می تواند این بهانه را برای ماتامین کند ، اما دراین میان جنایتی پیش می آید که غیر قابل جبران است ، کشتن خدا برای رسیدن به خدای دیگر ، قبل تر ها در توبه باز بود شخص با شمشیری در دست رو به آروزها داست و پشت به امر نهی کننده ، شمشیر را با خودفریبی به آن سان که وانمود کندحواسش نیست بر روی این منبع دشمنی می گزارد ، گام به سوی هدف بر می دارد و خود آگاه ناخودآگاهانه سر دشمن خویش را از تن جدا می کند ، این است که ما سر مقدس ترین ها را همواره می بریم برای رسیدن به آنچه می خواهیم ،انسان خود می تواند نهی کننده باشد و به دنبال شناخت برود ، ولی آخته گی ِ نخستین همآره باخون همراه بوده است چه بسیار در ره یار خون خدا ریخته می شود، اما غافل از آنکه خدا جاودانه است آنچه او می کشد ضعف اوست ، بهانه ی بی بهای او است ، خدا عقده نیست، کینه هم نیست که برخلاف میل من جهان را طراحی کرده باشد ،ژرف اندیشی یعنی صاحب زلاترین چشم انداز شدن ،از روی آب کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

به آن چه دلخوش گشته بودیم ، و مغرور و به آنچه تیکه داده بودم و سرخوش از غرور و سرخوشی خویش که بر باد داده شد جهنمی ساخته شده است ، دوزخی که کمترین جریمه اش گذشتن از آن است ، به چه دلخوش شده ای ؟ قدرت ، هوش ، ثروت و... به چه تکیه دادی ؟ قدرت ، هوش ، ثروت ... ؟ همه طعمه های ی گمرک زمان است ، همه از دست تو خسته می شوند ای پیر مفلوک و خوار خواهی گشت بسان یک خار ، و تو واخواهی ماند در باد، درست است راه جان های آزاده از دوزخ می گذرد ، ای دوست اندوهگین مباش از بر باد رفتن دلخوشی ها و تکیه گاه ها ، دوزخت را پست و شریف بدان و در قعر آن اوج را نشانه بگیر ، قدرت درپای توست ، ثزوت در جان توست ، و هوش تو در هدف توست کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

زندگی را در سنجه ی خویش ارزیابی کرده ام ، شگرف یافتم آنچه را که به این معنا بود ،ترس و دلهره ی از بی پناهی انسان در وجود می ریخت بُزدلی انسان را شناختم که راز پر دلی اش بود و شهامت ِبه انسان رسیدن را نیز ارزیابی کردم " انسان در ترازویی سنجه ی من فقط ارزیابی ِ خودخواهانه و پیشداوری ناسنجیده ای بود ا"نسان ارزیابی ای بود که نمی توان نام اخلاق بر آن نهاد ،" در سیپده ای فیروزه ای زیر این گنبد ِمینا انسان را برای انسان یافتم ،لشکری بود که بیرق انسان به دست داشت ، افق به نیمروز نرسید ولی این سپاهی که من دیدم می دانست که چه باید بشود ، من در حبس شب ودر مهتاب خوش ِ پادشاهی مردگان، میراث خوار انسان های بزرگی بوده ام و دراین سیاهی غلیظ چهره ی ترسناک ِ بُزدلان و آفت زده گان رنگ پریده را شناختم ،"خیک شکم و سبک مغز و خشک دل "چون گله ی که گرگان گرسنه ی آن را به یغما خواهدبرد ، بی مایگان بی هنری که مردی هنرمندی را سربریده اند و زندگی در سنجه ی شان ترازوی منگ زده ای بود که برای ارزیابی والاترین ارزش های واهی ِو پر سرو صدایی خویش از آن بهره ی حریصانه ی می بردند. و بهشتی داشتند که راهش از این زندگی جهنمی می گذشت باری زندگی را جهنم و مسبب روی زرد خویش می پنداشتند ، آنگه که می خواستند از این جهان سودی و لذتی ببرند چونان وارثان همه ددان گوشت از تن بریان شده ی این جهنم می کندند و می گفتند چه خوش کباب کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

آنچه من دورغ و ناراستی مینامم نظری است که برای اولین بار چنین تعریف می شود، دورغ و یا ناراستی انکار همه ی امکانات انسانی در موقعیتی که شخص می تواند در آزادی کامل قرار می گیرد.باتن آسایی خفته در هر شخصی رگ حیات سرشار او را آلوده می کند که سبب می شود جامعه پر شود از انسان های که همه چیز را خوار می کنند و نشانی از میل رسیدن به تعالی دیده نمی شود.دورغ خفه کردن امید برای پیشرفت است از بین بردن هدف برای انسان می باشد هرکسی به هرشیوه ای و به هر دستاویزی که مختص اوست چنگ می آویزد تا خویش را فراموش کند و هیچگاه در معرض آزادی قرار نمی دهد و به صورت بنیادین آزادی را حق خویش نمی داند و به لذات انگل وار چونان موجودی انباز شده در کل خرسند می شود و چونان گله وار راضی به هدفی که چوپان برای او مشخص می کند دلخوش است ،چوپان نیز خود یکی از همین دورغ گویان وا رفته و گریزان از آزادی می باشد ،در نهایت دورغ و ناراستی یعنی نداشتن هدف و راضی به بیماری بودن که مرگ تدریجی خویش را به همین دستاویزها از یاد می برد کرمانشاه و بیستون سرافراز...

ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:30

صفحه بندی